کد خبر 98711
۲۵ آذر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
تهران - حیاتفرمانده گروهانمان جمعمان کرد و گفت :«امشب باید با روحیه برید خط. چه پیشنهادی دارید؟» هیچ کس چیزی نگفت.همه‌مان را نشاند و پاهایمان را دراز کرد. شروع کرد به اتل متل توتوله خواندن. آن‌قدر خندیدیم که اشکمان درآمد و پهلوهامان هم درد گرفت. وسط همین خنده‌ها هم شروع کرد روضه امام حسین خواندن. اشکمان که سرازیر بود فقط خنده شد گریه. آن شب خط، خیلی زود شکست.